
تک بیتی امام حسین (ع)
یار آمد و گرفت و به بندم کشید و برد
♦♦♦♦
عشق یک واژه بی ارزش بی معنی بود
تا که یکباره خدا گفت که عشق است «حسین (ع)»
♦♦♦♦
روضه خوانت میشوم با روضهای تک مصرعی
«بر زمین بودی و بر جسم تو پیراهن نبود»
♦♦♦♦
نفسم باد صبا، مشک فشانی با تو
همه جا پر بشود از نفسم، ذکر حسین (ع)
کربلا، پای برهنه، اربعین …

برای نوکرت هر روز عاشورا و هر جا کربلا باشد
♦♦♦♦
تا قیامت زین خجالت خاک بر سر میکنم
قتلگاهت دیدم، اما زنده ماندم یا حسین (ع)
♦♦♦♦
«حُر» کن مرا که جان من از شرم پر شده
من را که راه نیست به جمع «حبیب»ها
اما منِ مجنون هوسم کویِ حسین (ع) است
♦♦♦♦
هزار نقش برآید ز کِلکِ صُنع و یکی
به دلپذیریِ نقشِ نگارِ ما نرسد
♦♦♦♦
به طوس رفتم و ناله زدم: «غریب! غریب!»
ندا رسید ز سوی رضا (ع): «حسین؛ حسین (ع)»

بر سر کوی تو هر شب عید قربان میشود
♦♦♦♦
چون شمع سحرگاه مرا کشته خود کن
حیف است که گریان تو سر داشته باشد
به پایان آمد این دفتر ، عزایت همچنان باقیست
برای نوکرت هر روز عاشورا و هر جا کربلا باشد
♦♦♦♦
من شدم عاشق تو یا تو شدی عاشق من؟!
لطف ارباب به نوکر چه زیاد است زیاد
♦♦♦♦
از آن خوشم که شدم نوکر سرای حسین
منم غلام کسی که بود گدای حسین
♦♦♦♦
دست بوس نوکرت بودن برای من بس است
نوکری نوکرت را دوست میدارم حسین
تک بیتی چای روضه
بهتر ز صد طبیب و مداوا و مرهم است
یک جرعه چای روضه هر هفتهات حسین (ع)!
♦♦♦♦
حال و هوای هیئتتان خوشتر از بهشت
با چای روضه بود که دلها جلا گرفت
♦♦♦♦
کفرران نعمت است به پیمانه لب زنم
♦♦♦♦
من ترک چایی کرده بودم سالیانی
موکب به موکب اربعین چایی خورم کرد
♦♦♦♦
به یاد چایی شیرین کربلاییها
لبم حلاوت “احلی من العسل” دارد
♦♦♦♦
چای بعد از روضه آب زندگیست
خضر گویا اهل هیأت بوده است
♦♦♦♦
دو سه تا حبه قند و چای حسین
بعد روضه عجیب می چسبد
♦♦♦♦
سرچشمه بقا همه در چای روضه هاست
پس بهر خضر چای بقا را بیاورید
♦♦♦♦
رقیق شد دل آلوده از گناهم باز
کمی ز معجزهی چای هیأتش این است
تک بیتی درباره امام حسین
بهشتا! ناز کمتر کن، که من شیدای شش گوشم
هر کس که شد غلام تو عالیجناب شد
پشت دستش هدف زخم ندامت گردد
هر که از دست دهد، گوشه دامان تو را
مهر یک “بی کفن” انداخت میان دل ما
خوف محشر از کسی باشد که او بی صاحب است
صاحب ما در قیامت هم قیامت میکند

گیسویت سوره والیل، و لبت آیه نور
♦♦♦♦
چشم و گوش و دهن و دست شود مست اگر
بشنویم و بنویسیم و بخوانیم: «حسین (ع)»
♦♦♦♦
دشمنت کشت، ولی نور تو خاموش نشد
آری آن جلوه که فانی نشود، نور خداست
چون شیشه عطری که سرش گم شده باشد
یوسف یازده برادر داشت و حسین تنها عباس را
♦♦♦♦
سجده بر خاک تو شایسته بود وقت نماز
تو در اول سر و جان باختی اندر ره عشق
تا بدانند خلایق که فنا شرط بقاست
سخن آخر
منبع: ستـــاره