
جملات زیبا درباره مادربزرگ
♥♥♥♥♥
مادربزرگ عزیزم
دوستت دارم …
♥♥♥♥♥
نبودنهایى هست که هیچ بودنى جبرانشان نمیکند
تو مفهوم خرد، تجسم صبر، دریای دانش و اقیانوس تجربه هستی
از تو باید همیشه آموخت …
عمرت دراز و پربرکت باد.
به تو سلام میکنم، تا خانه عروجم با دعای تو بنا شود
و دلم در آسمان آبی مهرت رها شود
لبانت پر ز خنده و دلت شاداب و سایهات از سرمان کم مباد.
♥♥♥♥♥
مادر بزرگ یعنی عشق، یعنی مهربونی،
تو خورشید ما هستی،
♥♥♥♥♥
مادر بزرگ عزیز و دوست داشتنی من
بودن آدمهایی مثل تو یعنی دنیا هنوز جای قشنگیه برای زندگی و بودن
دستاتو میبوسم و برات آرزوی سلامتی دارم.

و دنیای قصههای تو برای من تکرار نشدنیه
مدیون مهربونی تو هستم مادر بزرگ عزیزم
♥♥♥♥♥
صاحب قشنگترین قصههای دنیا
مهم نیست چقدر تار موهات سفیدتر شده، تو برام بهترینی
دوستت دارم مادر بزرگ خوبم
شعر در وصف مادر
یاد خانه مادربزرگ بخیر،
آب تنی هندوانه در حوض فیروزهای، بوی نم کاهگل،
ایوان و صدای غل غل سماور و تسبیح مادربزرگ …
فهمیدهام مادربزرگها گوهری تکرار نشدنی هستند.
♥♥♥♥♥
اما کلامش هنوز هم شیرین و گواراست …
او مادر بزرگ من است …
آرام و صمیمی مثل همیشه
دنیای کودکیام سرشار از طنین دلانگیز توست،
همچنین بخوانید: متنهای زیبا درباره روز مادر
او راست میگفت:
همیشه «یکی بود، یکی نبود»
گاهی «رسیدن به هم قسمت نیست»
«بالا رفتیم ماست بود»
«بودنمان راست بود»
«پائین آمدیم دوغ بود»
«عشق همش دروغ بود.»
نمیدانم این روزها را از کجا دیده بودی مادربزرگ خوبم؟
قصههایش مزه ریواس دارد
در حیاط خانهاش احساس دارد
بر در و دیوارهایش یاس دارد
جانمازش رنگی از اخلاص دارد
سجدههایش رنگ و بویی خاص دارد
♥♥♥♥♥
اتفاقهایی هست که حسرت آن تا همیشه باقی میمانند
مدیون خاطراتی است که بوی قصههای شیرین مادربزرگ را میدهد …
این حس آشنا مرا با خود تا دور دستها میبرد …
به آغوش گرم مادربزرگ
به یاد تمام مادربزرگان آسمانی

مادربزرگ عزیزم
تو گلی خوشبو از بهشت خدایی که گلخانه دلم از عطرتو سرشار است،
درست مثل همان عکسهای قدیمی و
خاک گرفته روی دیوار
انگار جمعهها ماندگارترین روزهای آفرینشاند
تلخیها و شیرینیهایش، قاب میشود
و می چسبد به دیوار خانه دلت
مثل لبخندهای مادربزرگ در آن عکسهای قدیمی
بوسه بر دستان خسته تو جانم را زنده میکند
خدایا کمکم کن قلب رئوف و قشنگ این فرشته زمینی ات را
♥♥♥♥♥
کوچه خاطرات من پر از عطر اقاقیهاست
پر است از زمزمه دعاهای مادربزرگ
پر است از گرمی کرسی در دل سرد زمستان
و قصههای شیرین و بیکینه مادربزرگ
و پر است از صدای خندههای شاد و کودکانهی ما
♥♥♥♥♥
مادربزرگم همیشه میگفت:
قلبت که بینظم زد، بدون که عاشقی …
روزت که بیشوق آغاز شد، بدون که نا امیدی …
سخن آخر
منبع: ستـــاره