تعدادی شعر شهادت امام موسی کاظم (ع) را گردآوردی کردیم که به مناسبت سالگرد شهادت امام بزرگوار سروده شده و برای نوحهخوانی نیز استفاده میشود.
جالبز | دسته سرگرمی – سالروز شهادت حضرت موسی بن جعفر امام کاظم (ع) را تسلیت عرض نموده و از شما دعوت میکنیم به تعدادی از اشعاری که در این زمینه سروده شده توجه نمایید.
شعر شهادت امام موسی کاظم (ع)
موسای طور غربتم و خسته و بیعصا
مجروح عشق هستم و محکوم بیخطا
افتادهام به گوشه زندان بی کسی
در حسرتم به دیدن یک یار آشنا
زندانی بدون ملاقات عالمم
کز اهل و از عشیره خود گشتهام جدا
در قعر تیرگی نفسم بند آمده
از دود شعله ستم و قحطی هوا
گاهی که خواب میبردم فکر میکنم
هستم چو یک کبوتر آزاد در فضا
پر میکشم ز دام و در آفاق میپرم
در دست باد هر طرفی میروم رها
ناگه ولی به ضرب لگد میپرم ز خواب
جا میکند به پیکر من جای ردّ پا
زخم فلز به گردن من دائمی شده
سرتا به پا شکسته تنم زیر چکمهها
در سجده بسکه پیکر من آب رفته است
انگار روی خاک فتاده است یک عبا
گیسوی من به پنجه دشمن گرفته خو
مثل جنازه روی زمین میکشد مرا
وقتی که خسته میشوم از لطمههای او
میگریم از اسارت زنهای کربلا
باران آتش و سر بر نیزه بود و سنگ
آواز و رقص و هلهله شده پاسخ عزا
شعر از مجتبی صمدی شهاب
❆❆❆❆❆❆❆❆❆❆❆❆

آهسته گذارید روی تخته تنش را
تا میخ اذّیت نکند پیرهنش را
اصلا بگذارید روی خاک بماند
زشت است بیارند غلامان بدنش را
این ساق بهم ریخته کتمان شدنی نیست
دیدند روی تخته در، تا شدنش را
این مرد الهی مگر اولاد ندارد
بردند چرا مثل غریبان بدنش را
این مرد نگهبان که حیا هیچ ندارد
بد نیست بگیرد جلوی آن دهنش را
این هفت کفن روضه گودال حسین است
ای کاش نیارند برایش کفنش را
نه پیرهنی داشت حسین نه کفنی داشت
مدیون حصیرند مرتب شدنش را
❆❆❆❆❆❆ شعر شهادت امام موسی کاظم (ع) ❆❆❆❆❆❆
فقط نه قلب زن زشت کاره میشکند
که در غمم دل هر سنگ خاره میشکند
چنان زده است که بعضی از استخوانهایم
ترک ترک شده با یک اشاره میشکند
کشیده خوردم و امروز خوب فهمیدم
میان گوش چرا گوشواره میشکند
من از شکنجهگرم راضیام که میزندم
چرا که حرمت ما را نظاره میشکند
فشار این غل و زنجیر ساق پایم را
هنوز جوش نخورده دوباره میشکند
بگو به زهر بیاید که قفل این زندان
از آتش جگر پاره پاره میشکند
یکی یکی همه میلههای سخت قفس
نفس بیافتد اگر در شماره میشکند
❆❆❆❆❆❆ شعر شهادت امام موسی کاظم (ع) ❆❆❆❆❆❆
در این زندان که ره بسته است پرواز صدایم را
نمیبینم کسی را جز خودم را و خدایم را
سرم را میگذارم روی زانوهای لرزانم
یکایک میشمارم غصههای زخمهایم را
پریشان حالم و از استخوانم درد میریزد
نمیجویم زدست هرکس و ناکس دوایم را
اگر چه زخم تن دارم کبودی بدن دارم
ولی خرج عبادت مینمایم لحظههایم را
حضور دانه زنجیر در راه گلوگاهم
دو چندان مینماید بغض سنگین دعایم را
نمیگویم چه کردم تازیانه با وجود من
ببین پر کرده خون پیکرمن بوریایم را
اگر بنشسته میخوانم نمازم را در این زندان
غل زنجیرها کوبیده کرده ساقی پایم را
❆❆❆❆❆❆❆❆❆❆❆❆

کبوترانه به سوی تو میپرم امشب
هوای عشق تو افتاده در سرم امشب
ندیدهام حرمات را به خواب هم حتّی…
به بزم عاشقیات ره نمیبرم امشب
ولی تو حضرت باب الحوایجی ای ماه!
نمیشود ز تو این گونه بگذرم امشب
مرا به روضه ماه رجب بخوان آقا
بکن ز مرثیههایت معطّرم امشب
به کظم غیظ تو سوگند! من پُر از دردم
بگو چگونه به رویت نیاورم امشب
به زائران تو حتی… چقدر بیرحمند
به فکر آن همه گلهای پرپرم امشب
به رنگ شعر من آقا نگاه کن… انگار
که سرختر شده اوراق دفترم امشب
هوای هیچ کسی در سرم نمیگنجد
که من هوایی موسی بن جعفرم امشب
شعر از وحیده افضلی
❆❆❆❆❆❆ شعر شهادت امام موسی کاظم (ع) ❆❆❆❆❆❆
دیده گریان موسی بن جعفر
حق ثنا خوان موسی بن جعفر
سر در خانه دل نوشته
جان به قربان موسی بن جعفر
ما سائلانت هستیم/دل بر ولایت بستیم/بر خاک تو بنشستیم
یا سیدی یا مظلوم…
لاله گلشن هل اتایی
تو به درد دو عالم دوایی
کنج زندان به دستان بسته
گره از کار خلقت گشایی
باب المراد مایی/آرامش دلهایی/تو یوسف زهرایی
یا سیدی یا مظلوم…
بسکه دشمن نموده جفایت
تا به گردون رسیده نوایت
بر تو خون گریه کرده دمادم
غل و زنجیر سندی به پایت
از ظلم او افسردی/چون لاله ای پژمردی/بس تازیانه خوردی
یا سیدی یا مظلوم…
گرچه تو سرور عالمینی
بر نبی روشنای دو عینی
گفتهای که تنت را گذارند
در ره زائران حسینی
با نوحه عاشورا/شد ذکر تو یا جدّا/با یاد کرببلا
یا سیدی یا مظلوم…
❆❆❆❆❆❆ شعر شهادت امام موسی کاظم (ع) ❆❆❆❆❆❆
گل زهرا اسیردرد و بلا وای وای
کنج زندان غم شد کرببلا وای وای
مضطر گشت و نالان/خورشید خراسان
با ناله بگوییم/تسلیت رضا جان
یا موسی بن جعفر باب الحوائج…
بسکه در کنج زندان رنج و بلا کشیده
قامت عمرش از این بار بلا خمیده
از جانش شده سیر/از غصه شده پیر
همدش به غربت/گشته غل و زنجیر
یا موسی بن جعفر باب الحوائج…
عاقبت شیعیان بر وصال او رسیدند
پیکرش را به روی تخته در بدیدند
واویلا و فریاد/از این ظلم و بیداد
از زندان بغداد/یوسف گشته زاد
یا موسی بن جعفر باب الحوائج…
منبع: ستـــاره