
روباه و زاغ از یک افسانه قدیمی جهان برگرفته شده است که جزو ادبیات تعلیمی است و به مخاطب میآموزد خودپسند نباشد و از چاپلوسی و تعریف دروغین دیگران تحت تأثیر قرار نگیرد، زیرا با گوش دادن به حرف آنها ممکن است داراییهای گرانبهای خود را از دست بدهد. این حکایت در کتب بسیاری همچون افسانههای ازوپ (۶۰۰ پیش از میلاد)، کلیله و دمنه (سالهای ۱۰۰ تا ۵۰۰ پیش از میلاد)، کتاب حکایات ژان دو لافونتن شاعر فرانسوی (۱۶۶۸ میلادی) و… قرار دارد.
منبع حبیب یغمایی برای سرودن روباه و زاغ شعر لافونتن بوده است. خوب است بدانید تصویرسازی «درس روباه و زاغ» در کتاب فارسی یعنی کلاغی که قطعهای پنیر به دهان گرفته و بالای درختی نشسته است و روباهی که پای درخت در حال صحبت با اوست، اثر پرویز کلانتری است.
شاعران دیگری نیز شعر ژان دو لافونتن را از فرانسه به فارسی برگردان کردهاند که بهترین آنها به ایرج میرزا و نیر سعیدی تعلق دارند.
این شعر جای خود را در میان نسلهای مختلف باز کرده و در سالهای اخیر برخی شاعران طنزسرا سعی نمودهاند با پر و بال دادن و نگاه متفاوت به داستان روباه و زاغ نسخههای متعددی از آن را بسرایند.
در ادامه بهترین اشعار روباه و زاغ فارسی برای شما آورده شده است. جالب است که همه این اشعار در قالب مثنوی سروده شدهاند.
چنانچه شعر روباه و زاغ خاصی مد نظر شماست، از طریق فهرست موضوعی زیر آن را بیابید.

۱. شعر روباه و زاغ
شاعر: حبیب یغمایی
به دهان برگرفت و زود پرید
بر درختی نشست در راهی
که از آن میگذشت روباهی
روبه پرفریب و حیلتساز
رفت پای درخت و کرد آواز
گفت: به به چقدر زیبایی
چه سری چه دُمی عجب پایی
پر و بالت سیاهرنگ و قشنگ
نیست بالاتر از سیاهی رنگ
گر خوشآواز بودی و خوشخوان
نبُدی بهتر از تو در مرغان
زاغ میخواست قار قار کند
تا که آوازش آشکار کند
طعمه افتاد، چون دهان بگشود
روبَهَک جست و طعمه را برُبود

۲. روباه و زاغ
شاعر: ایرج میرزا
به منقار بگرفته قدری پنیر
یکی روبهی بوی طعمه شنید
به پیش آمد و مدح او برگزید
بگفتا: سلام ای کلاغ قشنگ
که آیی مرا در نظر شوخ و شنگ
اگر راستی بود آوای تو
به مانند پرهای زیبای تو
در این جنگل اکنون سمندر بُدی
بر این مرغها جمله سرور بُدی
ز تعریف روباه شد زاغ، شاد
ز شادی بیاورد خود را به یاد
به آواز خواندن دهان چون گشود
شکارش بیافتاد و روبه ربود
بگفتا که: ای زاغ این را بدان
که هر کس بود چرب و شیرینزبان
خورَد نعمت از دولت آن کسی
که بر گفتِ او گوش دارد بسی
هماکنون به چربی نطق و بیان
گرفتم پنیر تو را از دهان!

۳. روباه و کلاغ
شاعر: نیر سعیدی
دید بنشسته است بر بامی کلاغ
نشئه و شادی بیاندازه داشت
زیر منقارش پنیری تازه داشت
گفت در دل روبه پُرمکر و فن
کاش بود این لقمه اندر کام من
با زبانی چرب و با صد آب و تاب
گفت پس با وی که: ای عالیجناب
از همه مرغان این بُستان سَری
وه! چه مهرویی چه شوخ و دلبری
اینچنین زیبا ندیدم بال و پر
پر و بال توست این یا مُشکِ تر؟
خود تو دانی من نیَم اهل گزاف
گر بُرندم سر نمیگویم خلاف
گر تو با این بال و این پرواز خوش
داشتی بانگ خوش و آواز خوش
شهره چون سیمرغ و عنقا میشدی
ساکن اقلیم بالا میشدی
غره شد بر خود کلاغ خودپسند
خودپسند آسان فتد در دام و بند
تا که منقار از پی خواندن گشاد
لقمه چرب از دهانش اوفتاد
نغمه چون سر داد در شور و حجاز
کرد شیرین کام رند حیلهساز
شد نصیب آن محیل نابکار
طعمهای آنسان لذیذ و آبدار
گشت روبه چون ز حیلت کامکار
داد اندرزی چو دُرّ شاهوار
گفت: هرجا خودپسندی ساده است
چاپلوسی بر درش استاده است
آن تملقپیشه رند هوشمند
نان خورد از خوان مرد خودپسند

۴. شعر روباه و زاغ جدید
شاعر: مهدی تمیزی
ناگهان از فرطِ پیری درگذشت
زاغکی هم با پنیرش بر درخت
گفت: لعنت بر دکانِ حال و بخت
بارِ اول، او پنیرم را ربود
خرتر از من گو در این عالم نبود
آخر ای زاغک چرا منتر شدی
با تملقهای ساده، خر شدی؟
در همین هنگام روباهی دگر
گفت: جانم ای مسما، ای جگر
بر منِ مسکین، لبالب کن زکات
گونههایت از حیا گل کرده است
دست و پای بنده را شل کرده است
دیدهام هر شب تو را من در قمر
لیک دستم کوته و رویت سراب
هی پر و خالی شود چشمم ز آب
زاغک ساده به خود گفتا چنین:
روبهِ اول نگفتا این چنین
خاک بر گورِ تو زاغِ بی کلاس
جملهای گو تا نگردی آس و پاس
زاغک و آن قیل و قال و قارقار
میشود تکرار در این روزگار

۵. شعر روباه و زاغ مدرن
شاعر: محمد رضا راثی پور
از همان پاستوریزههای سفید
پس به دندان گرفت و پر وا کرد
روی شاخ چنار مأوا کرد
اتفاقاً از آن محل روباه
میگذشت و شد از پنیر آگاه
گفت: اینجا شده فشن تی وی
چه ویوئی چه پرسپکتیوی
محشری در تناسب اندام
کُشته تیپ توست خاص و عوام
دارم ام پی تریِّ آوازت
شاهکاری شبیه اعجازت
ولی اینها کفاف ما ندهد
لطف اجرای زنده را ندهد
یک دهن میهمان بکن ما را
زاغ، بیوقفه قورت داد پنیر
آن همه حیله کرد بیتأثیر
گفت: کوتاه کن سخن لطفاً
پاس کردم کلاس سوم من

سخن آخر
منبع: ستـــاره