مجموعهای از چندین شعر شهادت امام محمد باقر علیه السلام به مناسبت شهادت مظلومانه امام پنجم شیعیان محمد بن علی ملقب به باقرالعلوم.
جالبز | بخش مذهبی – امام محمد باقر (ع) پنجمین امام شیعیان و معروف به باقرالعلوم به معنای شکافنده علوم است. امام باقر (ع) دارای فضایل اخلاقی بسیار بوده و روایت است که بسیار بخشنده و مهربان بود حتی با کسانی که نسبت به او رفتار بدی داشتند. ایشان همانند خورشیدی درخشان بر آسمان دانش درخشید و پس از عمری تلاش در میدان بندگی خدا و احیای دین و ترویج علم، در روز هفتم ماه ذیالحجه سال 114 هجری قمری به ملاقات الهی شتافت. ایشان در بقیع، کنار مرقد پدر بزرگوارش امام سجاد (ع) و عموی پدرش امام حسن بن علی (ع) مدفون گشت. شهادت این امام بزرگوار را تسلیت عرض میکنیم. در ادامه میتوانید منتخبی از چندین شعر شهادت امام محمد باقر (ع) را بخوانید.
شعر شهادت امام محمد باقر علیه السلام
من پنجمین ولی خداوند قادرم
همنام مصطفی و ملقب به باقرم
گنجینهٔ علوم الهی است سینهام
از نسل سفره دار کریم مدینهام
بانی روضههای غروب منا منم
پرچم به دوش ماتم کرببلا منم
❆❆ شعر شهادت امام محمد باقر ❆❆
من غصه دار غصههای بی قرینم
من کربلا را یادگار آخرینم
من یادگار روزهای خاک وخونم
من یادگار چهرههای لاله گونم
من تشنگی را در حرم احساس کردم
یاد دو دست خونی عباس کردم
من کودکی بودم که آهم را شنیدند
دیدم سر جد غریبم را بریدند
من دیده ام در وقت تشییع جنازه
اسبان دشمن را که خوزده نعل تازه
من با خبر هستم ز باغی بی شکوفه
خورشید را بر نیزه دیدم بین کوفه
گرچه کنون مسموم از زهر هشامم
من کشته ویران ای در شهر شامم
من روضه خوانی در منا بر پا نمودم
خود روضه خوان قتل آن مظلوم بودم
من سوختم از داغ بانوی مدینه
سنگ مدینه می زنم هر دم به سینه
حالا که نقش زهر کین در جسم مانده
از جسم پاک من فقط یک اسم مانده
یا رب قرارم را ز نیرنگش ربوده
در مجلس مستی مرا دعوت نموده
زهر عدو خون کرده قلب آتشین را
گریان نموده چشم زین العابدین را
شاعر: حبیب الله موحد
❆❆ شعر شهادت امام محمد باقر ❆❆
پا به پای پدر سفر کردم
در میان خرابه سر کردم
پدرم بینِ ریسمان بود و
با رقیه پدر پدر کردم
عمه ام تا به رویِ خاک افتاد
دیده ام را ز اشک، تر کردم
از همان روزِ تلخ، تا امروز
گریه هر روز تا سحر کردم
دست در دست عمهام آن روز
از دل نیزهها گذر کردم
سُمِ مرکب بوی گلاب گرفت
از تنی که به آن نظر کردم
تا سه ساله میان راه افتاد
پدرم را خودم خبر کردم
آنقدر داغ دارم از آن دم
که از این زهر، خون، جگر کردم
❆❆ شعر شهادت امام محمد باقر ❆❆
روزی که بادهای مخالف امان نداد
هفت آسمان به قافلهای سایه بان نداد
خورشید بود و سایهی شوم غبارها
خورشید بود همسفر نیزه دارها
دیدی به روی نیزه سر آفتاب را
دیدی گلوی پرپر طفل رباب را
دیدی عمود با سر سقا چه کرده بود
تیر سه شعبه با دل مولا چه کرده بود
در موج خیز شیون و ناله دویدهای
تا شام پا به پای سه ساله دویدهای
گل زخمهای سلسله یادت نمیرود
هرگز غروب قافله یادت نمیرود
هم ناله با صحیفهی ماتم گریستی
یک عمر پا به پای محرم گریستی
دلم پر مى زند امشب براى حضرت باقر
كه گویم شرحى از وصف و ثناى حضرت باقر
ندیده دیده ى گیتى به علم و دانش و تقوا
كسى را برتر و اعلم به جاى حضرت باقر
ز بهر رفع حاجات و نیاز خویش گردیده
سلاطین جهان یكسر گداى حضرت باقر
زبان از وصف او لكن، قلم از مدح او عاجز
كه جز حق كس نمى داند بهاى حضرت باقر
نزاید مادر گیتى ز بهر خدمت مردم
به جود و بخشش و لطف و سخاى حضرت باقر
به ذرات جهان یكسر بود او هادى و رهبر
كه جان عالمى گردد فداى حضرت باقر
برو كسب فضیلت كن چو مردان خدا اى دل
ز بحر دانش بى منتهاى حضرت باقر
اگر گردد شفیع ما بنزد خالق یكتا
بهر هر دردى شفا بخشد دعاى حضرت باقر
ز اندوه و غم و محنت بود آسوده و راحت
بزیر سایه و تحت لواى حضرت باقر
شاعر : حسن فرح بخشیان
❆❆ شعر شهادت امام محمد باقر ❆❆
نگاه کودکیات دیده بود قافله را
تمام دلهرهها، تمام فاصله را
تو انتهای غمی از کجا شروع کنم
خودت بگو بنویسم کدام مرحله را
چقدر خاطره تلخ مانده در ذهنت
ز نیزه دار که سر برده بود حوصله را
چه کودکی بزرگی است این که دستانت
گرفته بود به بازی گلوی سلسله را
چقدر گریه نکردید با سه ساله چقدر
به روی خویش نیاورد اید درد آبله را
دلیل قافله میبرد پا به پای خودش
نگاه تشنه آن کاروان یک دله را
هنوز یک به یک آری به یاد می آری
تمام زخم زبانهای شهر هلهله را
مرا ببخش که مجبور می شوم در شعر
بیاورم کلماتی شبیه حرمله را
شاعر:سید حمیدرضا برقعی
ای پنجمین امام که معصوم هفتمی
از ما تو را ز دور «سلامٌ علیکمی»
بر درد جهل خلق، ز عالم طبیبتر
نامت غریب و قبر، ز نامت غریبتر
وقف علوم و دانش و دین کرده، همّ خویش
باشی کنار ابن و اب و اُمّ و عَمّ خویش
آب و گل و سجیّت تو، جز کرم نداشت
دیدم چرا مزار تو صحن و حرم نداشت
گلدستهای نداشت حرم، مرقدی نبود
صحن و سرا نیافتم و گنبدی نبود
این خاک عشق باشد و بر باد کی رود؟
غمهای عهد کودکی از یاد کی رود
آتش به خرمن جگر از آه، با تو بود
یک عمر، خاطرات تو همراه با تو بود
از صبح تا غروب کشیدی ز سینه آه
اما چه خوب شد که نرفتی به قتلگاه
تو دیدهای چهها به اسارت به عمه شد
در شهر شوم شام، جسارت به عمه شد
تو طفل روی ناقهی عریان نشستهای
بر روی رحل ناقه، چو قرآن نشستهای
تو طعم تازیانه و سیلی چشیدهای
بر روی خار، همره طفلان دویدهای
دیدی تو خیمههای به آتش کشیده را
داغ و فرار و رنگ ز چهره پریده را
شاعر: علی انسانی
❆❆ شعر شهادت امام محمد باقر ❆❆
علم و کمال و حکمت و توحید جان گرفت
از نطق جان فزای تو یا باقرالعلوم
یک لحظه وا کند گره از کار عالمی
دست گره گشای تو یا باقرالعلوم
دردا که صبح و شام هشام از ره ستم
کوشید بر جفای تو یا باقرالعلوم
دردا که شد نهان به دل خاک در بقیع
روی خدانمای تو یا باقرالعلوم
شهادت مظلومانه امام محمد باقر (ع) تسلیت باد.