اعتماد/متن پیش رو در اعتماد منتشر شده و انتشار آن در اخرین خبر به معنای تایید تمام یا بخشی از آن نیست
سوانتهای. کرنل-نشنال اینترست/ از وقتی که شعله جنگ آذربایجان و ارمنستان دوباره برافروخته شده، ارمنستان شکستهای نظامی سنگینی را متحمل شده است. نیروهای آذربایجان نه تنها بیشتر سرزمینهای سابقا آذرینشینی که ارمنستان در ۱۹۹۳ تصرف کرده بود را بازپس گرفتهاند بلکه به ناگورنو- قرهباغ یورش بردهاند و شهر استراتژیک و نمادین سوشا را هم گرفتهاند. ارمنستان را انگار برق گرفته است، چیزی که با توجه به کریخوانیهای جنگطلبانه و سرشار از اعتماد به نفس سالیان اخیرش بسیار عجیب است. چرا نتیجه منازعه آنگونه که رهبران ارمنستان تصور میکردند از آب در نیامد؟ شکست ارمنستان در اشتباهات محاسباتی مرگبار رهبران این کشور ریشه دارد. رهبران ارمنستان تقریبا تمام فاکتورهای دخیل در منازعه را اشتباه محاسبه کردند. این فاکتورها عبارتند از: محیط بینالمللی، پاسخ روسیه، نقش ترکیه و نهایتا تحولات درونی آذربایجان.
ارمنستان یکسوم آذربایجان جمعیت دارد و فاقد منابع طبیعی و موقعیت ژئوپلیتیکی کلیدی این کشور است، با این حال در اوایل دهه ۱۹۹۰ جنگ را عمدتا به خاطر دو فاکتور برد: ناآرامی داخلی آذربایجان و پشتیبانی روسیه از ایروان. این فاکتورها به ارمنستان کمک کردند کنترل ناگورنو- قرهباغ و نیز بخشهای بزرگتری از اطراف آن را که منزلگاه ۷۵۰۰۰۰ آذربایجانی بود که مجبور به فرار شدند، به دست گیرد. این پیروزی یک حس برتری نظامی در داخل ارمنستان ایجاد کرد که تا ماه گذشته ادامه پیدا کرد. اما به زودی معلوم شد که ارمنستان لقمهای بزرگتر از دهنش برداشته است. ارمنستان، عمدتا به خاطر تاریخ تراژیکش، از حسننیت بینالمللی بهرهمند بود. اما توسعهطلبیهای ارضی و پاکسازی قومی آذربایجانیها در ۱۹۹5-۱۹۹4 تصور جامعه بینالمللی از ارمنستان را تغییر داد. تا ۱۹۹۶، قطعنامههای سازمان ملل و سازمان امنیت و همکاری اروپا این نکته را محرز کردند که همه کشورهای دنیا خواهان بازگرداندن مناطق تصرف شده به آذربایجان و خودمختاری- نه استقلال-برای ارمنیهای ناگورنو- قرهباغ هستند. وانگهی وسعت مناطق تصرف شده به حدی بود که نه رهبران و نه جامعه آذربایجان نمیتوانستند با آن کنار بیایند. برعکس یک حس انتقامجویی در آذربایجان پدید آمد و باکو بخش مهمی از درآمدهای نفتی بادآوردهاش را در بخش نظامی سرمایهگذاری کرد. افزایش بودجه نظامی آذربایجان، عدم توازن بین دو کشور را به مرحله خطرناکی رساند. ارمنستان که روسیه را ضامن توسعهطلبیاش میدید، با افزایش وابستگیاش به مسکو به این موضوع پاسخ داد.
برای مدتی ارمنستان خود را مجاب کرد که باد تحولات به نفع او میزد. دو رویداد ناگهانی همزاد در سال ۲۰۰۸- جنگ گرجستان و بحران مالی سال جهانی- ارمنستان را درمورد درست بودن قمارش روی روسیه مطمئن ساخت. غرب ثابت کرده بود که قادر به دفاع نظامی از عزیز دردانهاش در قفقاز، گرجستان، نیست. بحران مالی نیز توجه دولتهای غربی را از منطقه دور کرد. استقلال کوزوو که به معنای خلق یک دولت آلبانیاییتبار دوم در بالکان بود عزم و جسارت ارمنستان برای نگه داشتن ناگورنو- قرهباغ یا تشکیل کشور ارمنی دوم را بیشتر کرد. انضمام کریمه به خاک روسیه که شبیه ادغام دو دهه پیش ناگورنو- قرهباغ بود امید ارمنستان را حتی بیشتر کرد. در نتیجه این تحولات، ارمنستان مذاکرات صلح تحت رهبری جامعه امنیت و همکاری اروپا را تاکتیکی برای وقت کشی میدید و نیازی به دادن امتیازی جدی در ازای صلح حس نمیکرد. در سال ۲۰۱۶ افزایش تنشها منجر به یک جنگ چهار روزه شد که در آن آذربایجان برای نخستینبار از سال ۱۹۹۴ کنترل برخی از مناطق تصرف شده را دوباره به دست آورد. مسکو اگرچه بعد از چند روز مذاکرات آتشبس را شروع کرد، برای متوقف کردن یا عقب راندن آذربایجان کاری نکرد. این موضوع باید زنگ خطر را برای ایروان به صدا در میآورد و آنها را از خیالات خوششان بیدار کند، اما با کمال تعجب مواضع و رویکرد ارمنستان نامنعطفتر شد. تغییر اول، تغییر در الفاظ بود. بسیاری از ارمنیها به تدریج شروع به استفاده از «مناطق آزادشده» برای اشاره به مناطق تصرف شده پیرامون ناگورنو- قرهباغ کردند- این تغییری عمده محسوب میشد، چراکه آنها سابقا این مناطق را به عنوان اهرم فشاری برای واداشتن آذربایجان به کنار آمدن با وضعیت ناگورنو- قرهباغ میدیدند. رفتار ارمنستان حاکی از این بود که دیگر تمایلی به باز پس دادن مناطق تصرف شده ندارد و مصمم است چهار قطعنامه شورای امنیت مبنی بر برگرداندن «بیدرنگ و بدون قید و شرط» مناطق مذکور را نادیده بگیرد.
وقتی نیکول پاشینیان در بهار ۲۰۱۸ متعاقب یک «انقلاب مخملی» به قدرت رسید، ابتدا نشان داد که مایل است مذاکرات صلح را از سر بگیرد. علیالظاهر نخبگان آذربایجان از سر کار آمدن او استقبال کردند. باکو از فرصت انجام عملیات نظامی در طول اغتشاشات داخلی ارمنستان چشمپوشی کرد و به امید پیشبرد مذاکرات صلح به پاشینیان فرصت داد قدرتش را تثبیت کند. وقتی علیاف و پاشینیان در اکتبر ۲۰۱۸ در دوشنبه دیدار کردند آنها توافق کردند که تنشها را کاهش دهند. چشمانداز صلح بهتر از همیشه به نظر میرسید تا اینکه یکباره همه چیز تغییر کرد. در ماه مه، پاشینیان «اصل مادرید» را که از ۲۰۰۷ مبنای مذاکرات بود رد کرد. او همچنین تلاش کرد تا چارچوب مذاکرات را تغییر دهد و خواهان حضور رهبران محلی قرهباغ در گفتوگوها شد. وانگهی در جریان یک سخنرانی در آگوست ۲۰۱۹ در پایتخت قرهباغ اظهار داشت «قرهباغ جزیی از ارمنستان است، تمام» و اینچنین ایده وحدت قرهباغ و ارمنستان را که در اواخر ۱۹۸۰ شعله تضادها را برافروخته بود، از نو مطرح کرد. این دو نقطه نظر نه تنها متناقض بودند- اگر قرهباغ جزیی از ارمنستان است، چرا باید یک کرسی مجزا در مذاکرات داشته باشد- بلکه همچنین هیچ جایی برای مذاکرات بر سر آینده منطقه باقی نگذاشت. نشانههای دیگری از تغییر هم وجود داشت. همسر پاشینیان، آنا هاکوبیان که در سال ۲۰۱۸ جنبش «زنان برای صلح» را راه انداخته بود، این تابستان در یونیفرم نظامی و مسلسل در دست حاضر شد تا آموزش نظامی زنان را ترویج کند. پسر آنها هم برای خدمت در منطقه تصرفشده داوطلب شد. استراتژی نظامی ارمنستان نیز تغییر کرد: در همین سال وزیر دفاع دیوید تونیان- که قدرت و نفوذش در حکومت به سرعت افزایش یافت- اظهار داشت که ارمنستان اینک منطق زمین در ازای صلح که به عنوان مبنای مذاکرات عمل کرده بود را رد میکند و در عوض استراتژی «جنگهای جدید برای سرزمینهای جدید» را اتخاذ کرده است. این چرخشها با تحرکات جسورانهای همراه شد که شرایط را روی زمین تغییر داد. ارمنستان به طرزی نسبتا آشکار شروع به اسکان دادن ارمنیهای سوریه و لبنان در مناطق تصرف شده کرد. موضع ایروان به بهترین وجه در مصاحبه پاشینیان با بیبیسی در آگوست ۲۰۲۰ خلاصه شد که میزبان برنامه استفان ساکور را واداشت که نتیجهگیری کند «کاملا معلوم است شما دنبال صلح نیستید.» اما رهبران ارمنستان حتی از این فراتر رفتند: آنها دست به اقداماتی زدند که پای ترکیه را بهطور مستقیمتر به مجادله کشاند. وقتی جولای امسال درگیری در مرز ارمنستان و آذربایجان در نقطهای خیلی دورتر از قرهباغ آغاز شد، ترکیه به وحشت افتاد که ارمنستان در حال تهدید تاسیسات انرژی در نزدیکی منطقهای است که نفت و گاز آذربایجان را در خود جا داده است. سپس، در اوایل آگوست، رییسجمهور و نخستوزیر ارمنستان هر دو از گرامیداشت صدمین سالگرد معاهده سورس (Sevres) که یک دولت ارمنی را در ترکیه شرقی تاسیس کرد سخن گفتند؛ موضوعی که بعد از گذشت سالها کماکان خون ناسیونالیستهای ترکیه را به جوش میآورد و برای سالها آنها را متحد کرده است.
مرور این تحولات از چهار اشتباه محاسباتی مرگبار ارمنستان حکایت دارند.
نخست، لفاظی «مناطق آزاد شده» بیانگر تلاشی حسابشده برای بهرهبرداری از ضعیف شدن قانون و نهادهای بینالملل است. برای دو دهه، آذربایجان کوشش را بر استفاده از دیپلماسی و فشارهای بینالمللی برای خنثی کردن تلاش ارمنستان در جهت تغییر مرزهای بینالمللی با توسل به قدرت نظامی متمرکز کرده بود. چنین به نظر میرسید که یک نظم بینالمللی تضعیفشده دست ارمنستان را برای حفظ کنترلش بر این مناطق باز گذاشته است. رهبری ارمنستان التفات نداشت که همین نظم بینالمللی بود که آذربایجان را از رها کردن دیپلماسی و تعقیب یک راهحل نظامی بازداشته بود. در سال ۲۰۱۹، الهام علیاف گفت جهانی در حال ظهور است که در آن «زور حق است»، سخنی که متضمن این پیام بود که اگر آذربایجان از طریق دیپلماسی به اهدافش نرسد مطابق قانون این جهان عمل میکند. به همین سبیل، ارمنستان به پیامدهای شکست در کسب تایید بینالمللی برای تصرفاتش توجه نداشت. چنانکه حوادث اخیر روشن ساختند، مادامی که جنگ بر مناطقی متمرکز باشد که جامعه بینالمللی به عنوان خاک آذربایجان به رسمیت میشناسدشان، کشورهای غربی و قدرتهای دیگر نمیتوانند فراتر از دعوت همیشگی به خویشتنداری و مذاکره کاری کنند.
دوم، ارمنستان هیچوقت عبرت نگرفت که نمیتواند حمایت روسیه را مسلم فرض کند. نفوذ روسیه بر ارمنستان چنان زیاد شده بود که ولادیمیر پوتین ابایی از کشیدن ناز الهام علیاف و تلاش برای کشاندن آذربایجان به محور روسیه نداشت. کسانی که با استراتژی روسیه آشنا هستند، میدانند که کرملین به نفوذش بر ارمنستان همچون اهرم فشاری علیه گرجستان و آذربایجان مینگرد که هر دو از اهمیت استراتژیکی بیشتری نسبت به ارمنستان برخوردارند. چند سال قبل، مسکو شروع به فروش حجم عظیمی از تسلیحات به آذربایجان کرد. قطعا باکو پول بیشتری از ارمنستان برای این تسلیحات پرداخت اما نه این معامله و نه تلاش سرسختانه روسیه برای وارد کردن آذربایجان به سازمانهای تحت هدایت روسیه همچون اتحادیه اقتصادی اوراسیایی نتوانست رهبران ارمنستان را متقاعد کند که در استراتژی وابستگیشان به روسیه تردید کنند. چنین بازنگری حتی بعد از اینکه روسیه در درگیری ۲۰۱۶ پشت ارمنستان را خالی کرد اتفاق نیفتاد. به جای بازنگری در وابستگی به روسیه، ایروان به مانند پوکربازی که با دستی بد بازی میکند، در یک بلوف نسبتا آشکار مبلغ شرطبندی را افزایش داد تا اینکه باکو نهایتا تصمیم گرفت چالش را قبول و دست خالی ارمنستان را رو کند. [در جنگ حاضر] اگرچه ممکن است مسکو پا به میدان بگذارد و ارمنستان را نجات دهد، این موضوع بسیار نامحتمل است. پوتین عمیقا به پاشینیان و شیوه به قدرت رسیدنش بیاعتماد است و بدش نمیاد او را با صورتی سیلی خورده ببیند شاید به امید اینکه رژیم قدیم به قدرت باز گردد. جالب است که الهام علیاف آگوست گذشته باقیمانده نیروهای متمایل به روسیه داخل حکومتش را تصفیه و آشکارا از پوتین برای عرضه تسلیحات روسی به ارمنستان گلایه کرد. رویکرد محتاطانه پوتین را میتوان بیانگر نیاز مسکو به بازی ملاحظهآمیز با باکو برای حفظ اهرمهای فشار بر این کشور دانست که به لحاظ استراتژیک مهمترین کشور قفقاز است. به نظر میرسد رهبران ارمنستان ناتوان از درک این واقعیت بودند که روسیه به خاطر همه لاتبازیهایش، هم در سطح جهانی و هم در سطح منطقهای قدرتی در حال افول است. شاید شرایط در آینده تغییر کند اما در حال حاضر روسیه نفع چندانی در مداخله قاطعانه در درگیری ندارد و حتی از درگیری برای اعزام و مستقر کردن نیروهای حافظ صلح روسی در منطقه مورد مناقشه بهره میگیرد. القصه، ارمنستان بسیار تنهاتر از چیزی بود که لافش را میزد.
سوم، رهبران ارمنستان نتوانستند پیوند روبه رشد قفقاز جنوبی و خاورمیانه و به خصوص نقش ترکیه در منطقه را به درستی تحلیل کنند. از سال ۲۰۱۵ یک جریان ملیگرای قدرتمند در حال صعود در حکومت ترکیه بوده و نفوذش بر سیاست خارجی ترکیه بیشتر و بیشتر شده است. رییسجمهور رجب طیب اردوغان -که اسلامگراییاش بر ملیگراییاش میچربد- به سمت ناسیونالیسم سوق یافته است، چیزی که باعث شده آنکار هم در سوریه و هم در لیبی روسیه را به چالش بکشد. ارمنستان باید این قضیه که جنگندههای ترکیه بر سیستم ضدهوایی روسیه لااقل در لیبی برتری داشتند را یک زنگ هشدار جدی میدید و آن را دلیلی برای احتیاط بیشتر قلمداد میکرد. با وجود علایم جنگی صریح، از جمله اظهارنظر اردوغان در فوریه ۲۰۲۰ که قرهباغ همانقدر که برای آذربایجان اهمیت دارد برای ترکیه هم مهم است، رهبران ارمنستان از پیشبینی تغییر رویکرد ترکیه راجع به منازعه عاجز بودند. در حقیقت، آنها از طریق اقداماتی مثل گشودن باب معاهده سورس این تغییر را شتاب بخشیدند.
نهایتا، رهبران ارمنستان از درک دگرگونیهای داخلی آذربایجان عاجز بودند. برای سالها، الهام علیاف در اثر حضور الیگارشیهای گوناگون پیرامونش فلج شده بود. اما در چند سال گذشته، رهبر آذربایجان دست به یک پاکسازی وسیع زد تا دولت را کارآمد سازد. علیاف خودش را از غل و زنجیرهای رژیمی که هفده سال قبل از پدرش به ارث برده بود خلاص کرد. رهبران ارمنستان نتوانستند این را دریابند که رویکرد شجاعانهتر علیاف مبرمترین مساله آذربایجان، تضاد حل نشده بر سر قرهباغ و تصرف شدن مناطق آذربایجان، را تحت تاثیر قرار میدهد، هر چند علیاف بارها نارضایتی شدیدش را از اوضاع اظهار داشته بود.
چرا رهبران ارمنستان این اشتباهات محاسباتی مرگبار را مرتکب شدند. دلایل متعددی به ذهن میرسد. جهان در سالهای اخیر به سرعت تغییر کرده است. این تغییرات سریع، انعطاف و مهارتهای تحلیلی بالایی برای پردازش پیامدهای تاثیرات متقابل فراشدهای جهانی و منطقهای میطلبد. به جای سازگاری با تغییرات، رهبران ارمنستان مغرور شدند و تبلیغات خودشان را باور کردند. اما این موضوع نمیتواند میزان شکستی را توضیح دهد که تنها با تحلیلی عمیق از سیاست داخلی ارمنستان قابل تبیین است. اینک مثل روز روشن است که نخستوزیر نیکول پاشینیان -که پیش از آنکه با یک جنبش خیابانی به قدرت برسد فاقد تجربه سیاسی بود- از درک ژئوپلیتیک کشور و منطقه ناتوان بود. اما گذشته از بیتجربگی سیاسی، پاشینیان پیوسته از جانب رهبری پیشین ارمنستان که با رهبران قرهباغ متحد بودند و روابط ممتازی با مسکو داشت، زیر پایش خالی شد. این شرایط پاشینیان را وادار کرد که برای تحکیم قدرتش یک موضع بهطور فزاینده ناسیونالیستی را اتخاذ کند. اهمیت رقابتهای داخلی پاشینیان با نخبگان قدرت قدیم ارمنستان به حدی است که میتوان گفت طرح بحث وحدت قرهباغ و ارمنستان تلاشی برای جلبنظر رهبران قرهباغ و افزایش محبوبیتش در میان ارمنیان آنجا بود. اگر این را بپذیریم، باید بگوییم که او تاثیر سخنانش بر باکو را بسیار دستکم گرفت. تا زمان نگارش این نوشته، طرفین یک توافق آتشبس امضا کردهاند که برتری نظامی آذربایجان را تثبیت میکند و سطوحی از کنترل ارمنستان بر بخشهایی از ناگورنو- قرهباغ را حفظ میکند. آسیب بلندمدت حاصل از محاسبات اشتباه ارمنستان مبرهن است. در حالی که بخشی از آسیب فیزیکی است، آسیب ذهنی و روانی مهمتر است. احساس برتری نظامی ارمنستان در هم شکسته است و انزوا و تنهاییاش مشهود است. اکنون باید روشن شده باشد که ارمنستان تنها به شرطی میتواند امنیت داشته باشد که به صلحی پایدار با آذربایجان برسد. پاشینیان که از قبل تضعیف شده بود باید خیلی خوششانس باشد که بتواند در قدرت باشد،
کما اینکه درخواستها برای استعفایش بالا گرفته است. اما مهمتر از ماندن یا رفتن پاشینیان، باید ببینیم آیا ارمنستان از این خیرهسریها و اشتباهات محاسباتی خواهد آموخت و تلاشی جدی برای صلح به عمل میآورد یا نه.