شرق/متن پیش رو در شرق منتشر شده و انتشار آن به معنای تایید تمام یا بخشی از آن نیست
کامران باقریلنکرانی/ جهانگیری کرونا، آزمونی برای تابآوری کشورها و کارآمدی آنها در برابر بحرانها بود، اما متأسفانه کمتر کشوری از این آزمون سربلند خارج شد. هرچند برخی کشورها با ترازیابی با کشورهای موفق و درسآموزی از اشتباهات گذشته خود، به اصلاح پرداختند، اما بیشتر کشورها درگیر روزمرگیها ماندند و کماکان با وجود گذشت بیش از یک سال از این بحران، در عواقب آن دستوپا میزنند.
عوارض این بحران را نمیتوان برخلاف برخی دیگر از بلاها پنهان کرد. مرگ بیش از دومیلیونو 500 هزار نفر در جهان، هرچند با کمشماری همراه است، اما مطلبی کتمانشدنی نیست.
در کشورهایی مانند ایالات متحده آمریکا و بریتانیا، اکنون مرگ ناشی از کرونا بهعنوان اولین علت مرگ هر روز مطرح است. در کشور ما نیز در نیمه دوم آبان و نیمه اول آذر، کرونا اولین علت مرگ بود که خوشبختانه اکنون در زمان نوشتن این سطور در بهمن، به چهارمین علت مرگ ایرانیان فروکاسته است. البته سال گذشته برآوردها حاکی از افزایش 20درصدی تعداد مرگ در جهان و ایرانبوده است.
کارنامه کشورمان در این بحران، نقاط قوت و ضعف داشت. هرچند تحریمهای ظالمانه حتی در این عرصه نیز گلوی ملت ایران را فشرد و تهیه تجهیزات پزشکی و دارو و حتی پیشخرید واکسن را با معضلات فراوانی روبهرو کرد، اما مدیریت ما نیز ضعف و قوت داشت. هرجا برنامه درستی داشتیم و با مردم صریح و صادق بودیم و آنها را در تصمیمات خود به حساب آوردیم و دغدغههای عامه مردم و نه خواص، دغدغه تصمیمگیران و سیاستگذاران شد، به تحقیق موفق شدیم و هرگاه غیر از این عمل کردیم، شکست خوردیم؛ شکستی که بهایش بسیار سنگین و به قیمت جان هزاران نفر از هموطنانمان و شکاف بین دولت و مردم بود.
نظام سلامت با جانفشانی مدافعان سلامت و تقدیم صدها نفر شهید، اعتبار و اعتماد ویژهای را کسب کرد و ارزش محوری سلامت بیش از پیش نمایان شد.
آرمان «تحقق رویکرد سلامت همهجانبه و انسان سالم در همه قوانین، سیاستهای اجرائی و مقررات» که از بندهای اصلی سیاستهای ابلاغی سلامت از سوی رهبر فرزانه انقلاب اسلامی در فروردین ۹۳ بود، اکنون اهمیت خود را نشان میدهد؛ سیاستهایی که متأسفانه جز در ویترین مرکز توجه قرار نگرفتند و در نهایت فرصتهای بزرگی که میتوانست با بودجههای کلان طرح تحول سلامت، به اصلاح اساسی نظام سلامت بینجامد، از دست رفت.
اکنون میتوانیم با صدای بلند بگوییم نظام سلامت هم بودجه میخواهد، هم مدیریت و برنامهریزی و مهمتر از همه نیز نیازمند نقشه کلان برای اصلاحات است. اگر نقشه کلان و راهبردی اصلاح نظام سلامت روشن نباشد، تکرارپذیری این مصائب بسیار محتمل خواهد بود.
ما میتوانیم بر اساس همین سیاستهای ابلاغی که بسی ارزشمند هستند، راه خود را برای آینده تعیین کنیم. البته اگر متعهد به اجرای همه بندهای آن باشیم، نه اینکه سلایق خود را در برخی بندهای آن جستوجو و اهم مفاد آن را به فراموشی بسپاریم.
کارکرد نامناسب کشورهایی که روزی به نظام ملی سلامتشان افتخار میکردند و الگوی جهانی بودند، نظیر بریتانیا، نشان داد گرتهبرداری از این کشورها که خود ناتوان از حل مشکلات خود هستند، بدترین انتخاب است؛ چه رسد به کشوری نظیر ایالات متحده آمریکا که با وجود اینکه محور رشد دانش پزشکی جهان و سرآمد علوم زیستی است، در سیاستگذاری سلامت بسیار عقبمانده عمل کرد و فقدان مدیریت کلان سلامت آن، فریاد همه اندیشمندان آن کشور را به فلک رساند.
ما احتیاج به اصلاح بنیادین اما درونزاد در نظام سلامت داریم. ترازیابی جهانی و تجربیات ملی کشورمان نشان میدهد نظام ارجاع در بستر شبکه بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، بهترین انتخاب در کشور ماست؛ به شرطی که در تعاملی مناسب با همه دستاندرکاران بهویژه عامه مردم، ارائهکنندگان خدمت و سیاستگذاران این اصلاح صورت بگیرد و از سوی همه اجزای حاکمیت حمایت شود.
تأکید رهبر روشنبین انقلاب اسلامی در اردیبهشت ۹۹ بر اهمیت شبکه بهداشت و درمان و ضرورت تقویت آن برای مقابله با موجهای بعدی کرونا، اگر در زمان خود نه در کلام، بلکه در عمل مرکز توجه قرار گرفته بود، شاید تابستان و پاییز تلخ سال ۹۹ طور دیگری رقم میخورد.
کشور عزیزمان ایران، قرن جدید هجری شمسی را در این بحران جهانشمول در کنار سختیهای دیگری آغاز میکند. هرچند فشار اقتصادی در همه ابعاد زندگی خانواده اکنون طاقتفرساتر از همیشه است، اما فراتر از آن، بحران بیاعتمادی بین ملت و اجزائی از حاکمیت و نیز بحران ناامیدی است که اکنون سهمگینتر از همیشه، آینده ایران را
تهدید میکند.
سال ۱۴۰۰، سال انتخابات سیزدهمین دوره ریاستجمهوری است. بعضی برخاسته از خرافات 13 را نحس میشمارند، اما تاریخ ایران باستان نشان میدهد سیزدهبدر و خروج از خانه برای رهایی از دسیسه دشمنان ایران بوده که با مکر گروهی بهظاهر یهودی و در باطن قدرتطلب و طماع که در حقیقت پایهگذار نژادپرستی صهیونیستی امروز بودهاند، به وقوع پیوسته است.
معتقدم دولت سیزدهم میتواند همین خروج و خروش را ممکن کند و کاری کارستان برای کشورمان به ثمر برساند، اما با شرط و شروطی که مهمترین آن، داشتن برنامه مبتنی بر شواهد بومی و ارزشهای انقلاب اسلامی است.
نگرانم که در انتخابات آینده، رقبای انتخاباتی بهجای بیان برنامه و توانمندیهای خود، مانند دو نوبت قبل در بسیاری از ستادها مبنای خود را تخریب رقیب به هر قیمتی حتی با زیرسؤالبردن انقلاب و ارزشهای آن قرار دهند. نگرانم که وحدت ملی بیمعنا شود و در کشمکش انتخابات و قدرتطلبی و در درگیریهای قبیلهای که نام جناحی به خود گرفته است، منافع ملی محل تعرض قرار گیرند.
نگران دشمنان هوشیاری هستم که از کمترین اختلاف داخلی یا بیتدبیری سیاسی و مدیریتی، بالاترین سوءاستفادهها را میبرند.
کاش ادبیات سیاسیون، تریبوندارها، مسئولان و منتخبان مردم عوض میشد. کاش بهجای تخریب و دعوا، یکپارچگی در حل مشکلات کشور پیشانی حرفها بود. کاش قدرتطلبی و ریاستطلبی جای خود را به همکاری، همبستگی و اتحاد میداد. کاش چسبندگی به میزها نبود و سالخوردگان سیاسی میدان را برای دولت جوان و حزباللهی آماده میکردند.
کاش بازنشستگان سیاسی دیگر به میدان نمیآمدند و در نقش مشاور و همکار به حل معضلات کمک میکردند، نه اینکه با برنامههای تکراری و شکستخورده خود میدانداری کنند. کاش همه قبیلههایی که به ناحق نام حزب و جناح بر خود گذاشتهاند، اشتباهات خود را میپذیرفتند و برای اصلاح و نه توجیه آنها کار میکردند.